موضوع «محسن وزوایی» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. در این گزارش، جدیدترین اطلاعات و جزئیات منتشر شده را بررسی میکنیم.
در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید.

این بار از افلاکی ای می نویسم که شناختش بسته به این جمله ی سید مرتضی است: «هر که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست، اگر دل کربلایی نباشد.»1
خورشید 1339 سال از هجرت نبی را می گذراند و باز شاهد حضوری گشت که آیه «انّی أعلم ما لا تعلمون»2 را بر یاد ملائک تکرار می کرد. محسن وزوایی آیتی دوباره شد تا جایگاه انسان، خلیفة اللهی را بیادش آورد.

محسن همچون چمران و هزاران افلاکی دیگر در عرصه ی علم درخشان بود. سال 1355 رتبه اول رشته شیمی را در سراسر کشور بدست آورد و وارد دانشگاه شریف شد. سیزدهم آبان 1358 همراه یارانش سفارت آمریکا را تسخیر نمود. به خاطر تسلط بر زبان انگلیسی و داشتن بصیرت کافی سخنگویی دانشجویان در مصاحبه با خبرنگاران خارجی را عهده دار شد. و آن گاه که یزیدیان قصدِ حسینیان زمان را کردند بر ابالفضل (ع) اقتدا نمود و ولایت را سمعاً و طاعتاً. جنگ آمد و کربلایی دوباره گشت برای ابتلای دل های مدعی تا مهر قبولی عشق را بر خود ثبت کنند. آن چنان که آوینی در «فتح خون» می گوید: «چه سهل است با زبان «یا لَیتَنا کنّا معکم» گفتن و چه سخت است تا پای جان در رکاب حسین ایستادن. ای دل! صحرای بلا به وسعت تاریخ است و تا مؤمن رابه بلایی کربلایی نیازمایند، رها نمی کنند.»3 محسن وزوایی به همراه یاران افلاکی اش؛ غلامعلی پیچک، علیرضا موحد دانش و محسن حاجی بابا حماسه آفرین نبرد «بازی دراز» گشت. وقتی که با اصابت گلوله تانک به شدت مجروح گشت درد را این چنین تفسیر کرد: «خون زیادی از بدنم رفته بود، وقتی به کمک الهی نجات پیدا کردم در بیمارستان زجر زیادی می بردم، آن گونه که قابل تصور نبود به طوری که در یک شب ده عدد والیوم10 به من تزریق شد تا کمی آرام گرفتم. اما هنگامی که درد می کشیدم در عین زجر بدنی از لحاظ معنوی و روحی لذت می بردم، حس می کردم که بار دوشم سبک می شود.»4 و این تفسیر کلام سید مرتضی است: «سوخته دلی و سوخته جانی را جز از بازار پر آتش عشق نمی تون خرید، چرا که جز پروانگان بی پروای عشق، کسی جرأت بال سپردن به شعله ی این شمع را ندارد.» محسن در قمتی از وصیتنامه اش می گوید: «خدا را شکر می کنم که نعمت زجر کشیدن در راهش را نصیبم نمود.» و این همان است که مقربین به آن می رسند: «لذیذترین لذایذ در قبول سختی برای رضای خداست!» چه خوش قافله ای که از شصت و یک هجری تا شصت و یک شمسی پیش آمد تا محسن نیز به آن بپیوندد. و اما امروز... این سخن آوینی را بر سر در قلبم می آویزم تا شیطان افسوس «یا لَیتنایم» را بر یأس استحاله نکند: « ياران! اين قافله، قافله عشق است و اين راه كه به سرزمين طف در كرانه فرات ميرسد، راه تاريخ است و هر بامداد اين بانگ از آسمان ميرسد كه: الرّحيل، الرّحيل. از رحمت خدا دور است كه اين باب شيدايي را بر مشتاقان لقاي خويش ببندد. اين دعوت فيَضاني است كه عليالدوام، زمينيان را به سوي آسمان ميكشد و... بدان كه سينه تو نيز آسماني لايتناهي است با قلبي كه در آن، چشمه خورشيد ميجوشد و گوش كن كه چه خوش ترنّمي دارد در تپيدن: حسين، حسين، حسين، حسين. نميتپد، حسين، حسين ميكند.»
آری! محسن نه در کربلای شصت و یکم قمری که در کربلای شصت و یک شمسی از میِ وصال نوشید. سید اهل قلم در وصف واصلان این چنین می گوید: «آن شراب طهور كه شنيدهاي بهشتيان را ميخورانند، ميكدهاش كربلاست و خراباتيانش اين مستانند كه اينچنين بيسر و دست و پا افتادهاند. آن شراب طهور را كه شنيدهاي، تنها تشنگان راز را مينوشانند و ساقياش حسين است؛ حسين از دست يار مينوشد و ما از دست حسين.»5 حال این ماییم و رسالت کربلائیان تاریخ ... اما هوشیار باشیم که شهید آوینی با صدای آسمانی اش بر ما و همه ی آیندگان را که شاید گمان بر پایان کربلا و کربلایی شدن برده باشیم این چنین بانگ بیداری می زند که: « اي آن كه در سال شصت و يكم هجري هنوز در ذخائر تقدير نهفته بودهاي و اكنون، در اين دوران جاهليت ثاني و عصر توبه بشريت، پاي به سياره زمين نهادهاي، نوميد مشو، كه تو را نيز عاشورايي است و كربلايي كه تشنه خون توست و انتظار ميكشد تا تو زنجير خاك از پاي ارادهات بگشايي و از خود و دلبستگيهايش هجرت كني خود را به قافله سال شصت و يكم هجري برساني و در ركاب امام عشق به شهادت رسي...»
اللهمّ الرزقنا شهادت فی سبیلک...
1،3،5،6: کتاب فتح خون، شهید سید مرتضی آوینی.
2. بقره، آیه 30.
4. ققنوس فاتح، گلعلی بابایی.
برچسب:
نویسنده: پارسا اسدیپور